تبلیغات
مسئله ی جبر و اختیار از جمله مسایلی است که ذهن افراد مختلف را به خود مشغول کرده،بدون آنکه به نتیجه گیری قطعی(از نظر خود آنها) برسد.از طرفی دانشمندان علم کلام به داشتن جبر و اختار تام افراد در مورد کارهای خود اعتقاد داشتند.آنها معتقدند که اگر انسانها دارای اختار نباشند،پس جهنم حق افراد گناهکار نیست چون آنها داری اراده نیستند.
از طرفی  افراد مختلفی به آزادی انسانها در مورد کارهای خود شک دارند و معتقدند که همه ی افعال بشری از سوی خدا صورت میگیرد.تا خدا اراده چیزی نکند،کسی کاری انجام نمی دهد.

عده ای نیز راه بینابین را انتخاب کردند و معتقدند که بعضی از کارها از سوی خدا و بعضی دیگر از سوی خود انسان صورت میگیرد.................
از متکلمان بزرگ اسلامی که در ساختن و پرداختن اندیشه ها ی کلامی تاثیر گذار بود،باید به حسن بصری (110-21ق)اشاره کرد.اودر مورد گناهان بسیار سخت میگرفت و باور داشت همه افعال با مسئولیت انسان صورت میگیرد.
در سده دوم هجری،ابومحرض جهم بن صفوان مذهب جهمیه را برپا کرد.به نظر معتقدان این مذهب،ایمان تنها راه شناخت خداست و با عبادات دیگر ارتباطی ندارد.و کسی فعلی را انجام نمی دهد،مگر به اراده خدا.پس انسان در افعال خود مجبور است.(خیرالدین زرکلی،الا علام،قاهره 1227،ج 2 ص226)

در سده سوم ، ابوسهل بشربن کوفی بغدادی مذهب بشریه را پایگذاری کرد.او معتقد بود خداوند قادرا ست و بندگان خود را بر انجام دادن اعراض توان کرده است،ولی جایز ندانسته است اموری مانند حیات و موت و قدرت را به انسانها واگذارد.(محمد شهرستانی،الملل و النحل،تهران،1361،ج 1،ص72)
انواع مرسوم جبر گرایی به شکل زیر است:
«جبرگرایی علی (یا وابسته به قانون) فرضیه ایست که بر مبنای آن رویدادهای آینده از طریق ترکیب رویدادهای گذشته و حال با قوانین طبیعت مستلزم و بایسته می‌شود. این چنین جبرگرایی را می‌توان در تجراب فکری دیو لاپلاس مشاهده کرد. یک وجود را در نظر بگیرید که از تمامی حقایق گذشته و حال و تمامی قوانین طبیعی که هستی را هدایت می‌کند با خبر است. این چنین وجودی ممکن است تحت شرایط معینی قادر باشد تا از این دانش برای پیش بینی آینده، حتی تا کوچک‌ترین جزئیات استفاده کند.اصولاً به عنوان جبرگرایی علمی در نظر گرفته می‌شود. بر مبنای این فرض بنا شده‌است که تمامی رویدادها دارای علت و اثر می‌باشند و ترکیب دقیقی از رویدادها در یک زمان خاص باعث تولید یک نتیجهٔ خاص می‌شود. این جبرگرایی علی رابطهٔ مستقیمی با پیش بینی پذیری دارد. پیش بینی پذیری بی عیب و نقص به طور کامل بر جبرگرایی دلالت دارد.(ویکیپدیا)»
همانطور که ذکر شد،اگر پیش بینی پذیری کاملا" درست وجود داشته باشد،پس اتفاقات روزمره ما بر اساس نوعی جبرگرایی  استوار است.یعنی همه ی اتفاقاتی که برای یک شخص بوجود میآید،از قبل برنامه ریزی شده است.چون اگر به اراده شخص بستگی داشت،میتوانست آن را عوض کند.و مثلا" در آینده میتوانست از بوجود آمدن آن جلوگیری کند.ولی اگر کسی زندگی شما را را در ده سال آینده پیش بینی کند یعنی اینکه حتما" آن اتفاق باید برای شما رخ دهد؛چه بخواهید و چه نخواهید.این یعنی اینکه شما به نوعی جبرگرایی در زندگی وابسته هستید.حالا فکر کنید که کسی از تمام زندگی شما با خبر باشد.از زمانی که به دنیا بیایید و بزرگ شویدو با چه کسی ازدواج کنیدو در کجا زندگی کنید و...... و آنها را با شما درمیان بگذارد.پس شما اکنون می دانید که سرانجام زندگی شما چه خواهد شد.به نظر شما این جبر گرایی در زندگی شما وجود دارد؟
حال فرض کنید که کسی(خدا) هست که تمام زندگی شما را حتی از زمانی که بوجود نیامده اید را هم بداند آیا در این صورت چطور ممکن است وقتی که شما هنوز وجود ندارید و تصمیم خود را در زندگی نگرفته اید و هنوز اثری بر روی  زمین از شما و اراده شما وجود ندارد،تا بر آینده شما تاثیر داشته باشد و کسی از آن باخبر باشد؟ خب اگر زندگی شما بنا به اراده خود شما بود و اراده شما هنوز بوجود نیامده بود، پس چطور ممکن بود کسی از آینده شما با خبر باشد؟شما هنوز که به دنیا نیامد بودید تا کسی از آینده شما با خبر باشد.از این نظر جبر گرایی امری اجتناب ناپذیر است.
ولی این نوع جبر گرایی با مشکل دیگری مواجه است.خب اگر کسی وجود داشته باشد علم به تمام چیزها داشته باشد و از آن برای پیش بینی حقایق استفاده کند،ربطی به جبر و جبر گرایی در زندگی ندارد.چنین شخصی فقط از علم بیشتری درباره حقایق برخوردار است و مشکلات و یا حوادث آینده را بر اساس علم خود پیشبینی میکند.ولی این پیشبینی حتما" دلالت بر وجود نوعی جبر در زندگی ندارد.
مثلا" کسی از بالا به خیابانها نگاه کند حالا او از کسی که با اتومبیل در خیابانها در حرکت است،از دید بیشتری برخوردار است و میداند که  فلان راننده با  سرعت در حال حرکت است و با فلان شخص در حال رد شدن از خیابان برخورد میکند.پس او تصادف را از قبل میداند ولی این دانستن وقوع تصادف هم براساس اراده آن راننده است یعنی فقط نظاره گر این جریان است ولی با دیدی گسترده تر از همه.و می تواند با امکاناتی که(دید از بالا) در اختیار دارد،زودتر از بقیه حوادث را ببیند.یعنی اینکه چون راننده بی دقت است پس تصادفی در پیش است.به این جملات دقت کنید:
چون او شخصی عصبانی است و از طرفی در حال حرکت به سمت شخص دیگری است که باعث دعوا و زد خورد می شودو از تمام جزئیات با خبر هستیم و میدانیم که در این حادثه بدن شخص عصبانی چقدر آدرنالین ترشح میکند و کاملا" میدانیم که چقدر عصبهای آن شخص تحریک میشوند و از کل ماجرا باخبریم پس حتما" قتلی صورت میگیرد ولی توجه کنید که این پیش بینی از بررسی موقعیت کنونی  دو شخص و وضعیت بدنی و محیطی آنها صورت میگیرد و ما از برهان علت و معلولی استفاده می کنیم نه اینکه حتما" آن حادثه باید رخ دهد.ولی از بررسی وضعیت کنونی میفهمیم که آن باید رخ دهد.چون علم به پیچیدگی ماجرا داشتیم.از همه چیز با خبر بودیم.حال اگر کسی علم فراوانی به عالم هستی داشته باشد میتواند حوادثی را که با ارداده انسانها به وقوع می پیوندد را پیش بینی کند.یا اینکه از نحوه تربیت شخصی در کودکی واز میزان به ارث  بردن خلقیات و ژنهای او از والدینش و آب و هوای منطقه و خصوصیات اطرافیان و دوستان و میزان درآمد و ......اطلاع داشته باشیم و از تمام علیت و معلولیتهای هستی هم آگاه باشیم پی میدانیم که در آینده او در موقعیتها چگونه تصمیم گیری میکند و چه کاره می شود.البته باید از تمام هستی و کاهنات هم آگاه باشیم و تمام اتفاقاتی که از دور متوجه آن شخص است را بدانیم چون ما در این موقعیت از دید وسیعتری برخورداریم.مثلا" میدانیم که اگر زمان در گردش باشد در فلان روز فلان شخص با شخص مورد نظر آشنا می شود و او در آن لحضه چگونه تصمیم میگیرد.
پس نتیجه میگیریم که هر پیشبینی ای دلالت بر جبرگرایی نیست.از بررسی حال به آینده پی بردن ربطی به جبرو جبرگرایی ندارد.و اما نوع دیگر از جبرگرایی:
جبرگرایی منطقی نوعی از جبرگرایی است که بر طبق آن همهٔ قضایا خواه مربوط به گذشته باشند یا حال یا آینده هم غلط و هم درست هستند. مسالهٔ ارادهٔ آزاد دراین دیدگاه، اینست که چگونه انتخاب‌ها می‌توانند آزادانه باشند، آنچه که فرد در آینده انجام خواهد داد از قبل به عنوان درست یا غلط در حال حاضر تعیین شده‌است(همان)
یعنی اینکه جبر در زندگی مربوط می شود به اراده و کارهای اکنون ما،ما می توانیم کارها را انجام دهیم و دارای اختیار هستیم و جبر در این موضوع ،مربوط می شود به همان عوامل علت و معلولی جهان.امروز ما کاری را با اراده خود انجام میدهیم ولی عواقب ناشی از آن مجبور اراده ما است.در این مسئله جبر بعد از رفتار ما سر میزند(هر عملی یک عکس العمل دارد).
ولی توجه کنید که اراده افراد در محیط های مختلف،به اشکال مختلفی در میآید.فرض کنید که شخصی در یک خانواده با پدر و مادر معتاد بزرگ شده باشد.دود و دم در او یک حالت عادی است.چنین شخصی راحتتر و با مخالفت کمتری در محیطهایی مثل جمع دوستان ناخلف ؛معتاد میشود.پس بخشی از اراده او به اجبار دست به چنین کارهایی میزند .پس مسئله اراده آزاد در جبرگرایی منطقی خود به جبرگرایی دیگری وابسطه است و نمیتوان در این حالت دست به اختیار زد چون خود اختیار انسانها نیز در اختیار انسانهای دیگر(محیط تربیتی)است.
علاوه بر این‌ها جبرگرایی محیطی نیز وجود دارد که به آن جبر جغرافیایی یا آب و هوایی نیز گفته می‌شود که بر طبق آن محیط طبیعی بیشتر از محیط اجتماعی تعیین کنندهٔ فرهنگ می‌باشد. کسانی که به این نوع جبرگرایی عقیده دارند عنوان می‌کنند که بشر به شدت توسط محرک – پاسخ (رفتار محیطی) محدود شده‌است و هیچ گونه توانایی برای انحراف از ان ندارد. طرفداران کلیدی این دیدگاه عبارت‌اند از الن چرچیل سمپل، السورت هانتینگتون، توماس گریفیت تایلر(همان)
 محیط در پرورش فرهنگها دخالت دارد.ممکن است که در مناطقی با مردمی برخورد کنیم که از نظر غذایی با ما تفاوت داشته باشند مثلا" خوردن کرم خاکی از غذاهای لذیذ آنها باشد.این امر به خاطر شرایط محیطی همان منطقه و انواع غذاها و یا پوشش گیاهی و خشکسالیهای انجا می باشد.ممکن است بر اثر خشکسالی مردم ملخ بخورند و این چیزی عادی است ولی در مناطقی دیگر شرایط آب و هوایی بهتر باشد و مردم با خوردن ملخ بیگانه باشند.
خشکسالی باعث می شود که مردم از نظر اقتصادی در تنگنا قرار بگیرند و پدیده چند زنی در آنجا رواج داشته باشد.خانواده ها میخواهند که از شر فرزند دختر خلاص شوند چون که دیگر توانایی نگهداری فرزند را ندارند و مردها هم چند زن اختیار میکنند که فرزندان پسر بیشتری برای کار در مزرعه داشته باشند.
می بینیم که شرایط محیطی چطور باعث دگرگونی و ساخت فرهنگهای متفاوت می شود.پس افراد نیز مختلف و متفاوت هستند.حتی شرایط محیطی باعث بوجود آمدن ارزشهایی مثل مهمان نوازی واحوال پرسیهای متفاوت میشوند.
ولی توجه کنید که با وجود این گوناگونی  فرهنگی باز عواملی مثل دروغ و معرفت و خوبی کردن و راست گویی برای همه افراد معنی تقریبا" یکسانی دارد که بخش عمده کارهای همه ی افراد بشر(حقوق بشر)با همین ارزشهای یکسان انجام می شود.مشکل دیگر این است که اگر تنها محیط بر اختیار افراد اثر میگذارد پس چرا نوابغ در همه ی فرهنگها و محیطهای آب و هوایی به ظهور میرسند؟ l
به نظر من این شباهت های یکسان انسانهاست که باعث چنین یکسانیهایی در فرهنگهای مختلف میشود.و تفاوت در نحوه ابراز این ارزشهای مختلف به تفاوت در محیط و تطابق با آن بستگی دارد.امروزه بر اثر پیشرفت و تکنولوژی روز به روز بر یکسانی فرهنگها افزوده میشود.یعنی نحوه ابراز احساسات و ارضای نیازها ی بشری که در گذشته با هم متفاوت بود،در حال شبیه به هم شدن است و آن هم به دلیل نزدیکی بیشتر افراد به یکدیگر و استفاده از رسانه های ارتباط جمعی اتفاق می افتد و هیچ چیز جلودار آن نیست.پس نمیتوان گفت که فرهنگی در گذشته بهتر از فرهنگ دیگر و یا امروز است فقط این را میتوان گفت که :

بهترین فرهنگ آن است که بیشترین و بهترین تطبیق را با محیط خود داشته باشد که هم خود زندگی کند و هم آسیبی به محیط زیست و شرایط جوی و اکولوژی وارد نکند.

با تشکر:مدیر وبلاک اقیانوس